|
|
|
|
|
کمپانی برادران وارنر (Warner Bros) در حال اکران فیلمی است که شرحی اغراق آمیز از داستان حمله سپاه هخامنشی به فرماندهی خشایارشاه به سرزمین های یونان است. در این فیلم ایرانی ها انسان های وحشی و نخراشید و هیولا صفت با شکل و شمایلی منکر نشان داده شده اند که دشمن آزادی و دموکراسی هستند و آمده اند تا یونان – یگانه امید کره زمین برای دموکراسی و آزادی – را لگدمال کنند و اینکه چگونه 300 جنگجوی جان بر کف اسپارتی در تنگه ترماپولی راه را براین لشگر یک میلیون نفری بسته اند و چطور مردانه تا آخرین نفس جنگیده اند تا ایرانیان را به زانو درآورند. صرفنظر از اینکه این فیلم را بر مبنای کتابی مصور به همین نام ساخته اند (اثر داستان نویس و تصویر پرداز آمریکایی فرانک میلر) و ترکیب تصویربرداری و گرافیک آن مشابه فیلم Sin City است (داستان مصور دیگری از همین شخص)، و بیشتر به افسانه های تخیلی می ماند تا واقعیت ، از آنجا در داستان از اسامی واقعی استفاده شده است و نام مکان ها نیز واقعی است، می توان نتیجه گرفت ساخت این فیلم اقدامی است در جهت تخریب وجهه و چهره ایرانیان در سراسر دنیا و دادن پیش فرضی نادرست از آنچه پارسی ها از دیرباز بوده اند و اکنون نیز هستند.
لطفا لینک عریضه را برای دوستان و آشنایان خود نیز بفرستید و اگر وبلاگ دارید در وبلاگ خود معرفی کنید. ------------------------------------------------------------------ فيلم ۳۰۰، بهانهای برای حمله فرهنگی هاليوود به ايرانيان جهان! در تازهترین توهین فرهنگی به ایرانیان شرکت «برادران وارنر» دست به ساختی اثری سراسر دروغ و غیرمستند از تاریخ جهان زده است. این فیلم که با نام «300» از 3 روز پیش در سینماهای جهان به نمایش عمومی درآمده، «ايرانيان» را افرادي وحشي، نادان، خون ريز و غيرمتمدن و «يونانيان» را افرادي بسيار غيور، شريف و دلاور معرفي كرده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در پوستر اين فيلم نيز از نام فيلم «300» با طراحی خاصی مشابه كلمه انگليسي باغ وحش (ZOO) استفاده شده است. كارشناسان سينمايي ساخت اين فيلم و نمايش آن در چنين زمان حساسي را همراه با اهداف سياسي دولت آمريكا قلمداد ميكنند و بر اين باورند كه هدف از نمايش اين فيلم در نهايت به تحريك افكار عمومي بر ضد ايران و فرهنگ و تمدن ايران زمین منجر خواهد شد. كمپاني هاليوودي «برادران وارنر» این فيلم را بر اساس كتابي از «فرانك ميلر» ساخته که پس از «بي باك» و «شهرگناه» سومين اثر سينمايي است كه از روي كتابهاي كميك استريپ فرانك ميلر ساخته است. با اين تفاوت كه اين فيلم در مورد جنگی ميان شاه يوناني (لئونيداس) در برابر خشايار شاه ايراني است که با ارتشی 120 نفري رخ میدهد. فيلم «300» به تهيهكنندگي «فرانك ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «كرايج.جي.فلورس» و به كارگرداني «زاك اشنايدر» ساخته شده است. در اين فيلم كه قرار است 9 مارس اكران عمومي آن آغاز شود، بازيگراني چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدي»، «مايكل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيك شوست» ايفاي نقش ميكنند. «زاك اشنايدر»، كارگردان هاليوودي در فيلم جنگي، تاريخي «300» تلاش كرده تا روايت تاريخي مبارزه خشايارشاه اول، پادشاه ايران با «لئونيداس»، شاه اسپارت را به تصوير بكشد.
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایار شاه ایستادگی کنند. اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند. براساس روايت هرودت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند، با مقاومت در برابر لشگر عظیم خشایارشاه 3 روز مانع آنها شوند، اما در نهايت شکست خوردند. بنابر اين روايات همین دفاع 3 روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
شيوه فيلمسازي كامپيوتري است و هنرپيشگان واقعي در صحنههاي مجازي نقشآفريني ميكنند. سعی شده موسيقي جذاب و تركيب مناسب با صحنههاي كامپيوتري نبردها تصاوير تابلوهاي نقاشي را تصویرسازی کند كه فروش فوقالعادهاي را براي سازندگانش پيشبيني كرده است.
هموطن ایرانی در تورنتو از دیدن فیلم 300 چنین می گوید: 1- اصلا دیدن فیلم را به هیچ کسی توصیه نمیکنم. اگر فکر میکنید با وجود همه اشتباهات وحشتناک در روایت صحیح تاریخ بازهم با یک فیلم خوش ساخت و خوب طرف خواهید بود، کاملا در اشتباهید. اصلا انتظار شاهکاری مثل Sin City را نداشته باشید. آخر آن با نسخه دست دوم گلادیاتور طرف خواهید بود. خیلی از صحنههای فیلم بیشتر شبیه به صحنههای گلادیاتور بودند. داستان فیلم هم چیز زیادی ندارد. 2- چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزار دهنده است، تاکید احمقانه و کلیشهای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی است. تمام مدت فیلم یونانیهای آزاداندیش، آزادی دوست، دموکرات منش و درباره ضرورت حضور چنین چیزهایی و نابودی بدی هایی مانند بردهداری و ظلم و تاریکی که به ایرانیها ربط پیدا می کند، صحبت میکنند. 3- شاه لئونیداس، قهرمان داستان و نقش نخست است و اصولا روی روال چنین فیلم هایی خوش تیپ، شجاع، چشم آبی است و با ارتش با معرفت اسپارتا که همه آنها هیکلی ساخته و پرداخته مانند ورزشکاران کشتیکج دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جورچیزها) و هیکل برای همه انسانها یک عدد ثابت است. بنابراین همانطوری که تصور حضور یک بدن ساخته در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به 5 دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از این غول هایی مانند شاه لئونیداس و به اصطلاح ورزشکاران اسپارتی کمی عجیب است. 4- شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی خواهی هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادیاش را بیان کرده و سخت به دنبال آدم کشی هستند. در خیلی از صحنههای فیلم، شاه لئونیداس و بقیه ارتش 300 نفره با آزادی و دموکراسی تمام مشغول تکه تکه کردن سربازهای ارتش خشایار شاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروحها و زخمیهای ارتش ایران را میکشند، شاه لئونیداس هم بالای سرشان سیب گاز میزند. 5- گوژپشتی معروف فیلم که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شش تکه و نه قیافه خوبی، همه آتشها را روشن می کند. در جایی از فیلم که او از حضور در ارتش اسپارت سرخورده شده راهش را کج میکند و بی مقدمه جایی می رود که خشایارشاه در حرمسرایش منتظر او نشسته تا به لئونیداس خیانت کند.
از آن طرف درست در صحنه بعدی زن زیبای شاه لئونیداس را میبینید که در غیاب شوهرش به هر دری میزند که بقیه ارتش را هم به کمک 300 دلاور شجاع بفرستد. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همینطور ترتیب این صحنهها خیلی حساسیت برانگیز است. 6- در همان صحنه، وسط همه این ماجراها یک قلیان هم میبینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار شاه را داشته و با وجود اینکه قلیان در آن زمان هنوز اختراع نشده بوده برایش یک قلیان هم چاق کرده است! 7- لهجه عربی سربازهای ارتش خشایار شاه هم جالب است. در واقع سازندگان فیلم سعی کردهاند که از بین نوشتههای خندهدار لهجه یک نفر را هم مشخص کنند. 8- آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتش خود روی زمین افتادهاند، اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که لباس های زیرشان خیلی شبیه به لباس های امروزیاست. طوری که حتی دوختهای ریز روی آنها هم شبیه به مدل های امروزی است.
هموطن دیگری در وبلاگ خود نوشته: شاید بزرگترین شوک فیلم برای من گرفتن ابهت و لخت کردن شخصیت خشایار شاه از این صلابت بود. شخصیت خشایار شاه در فیلم، علاوه بر زیورآلات که در کتاب هم دارد، با آن خط چشم و ابروهای تاتو شده و ناخن های بلند و بد قواره گی و حرکت های زنانه، شبیه یک دوجنسی است که نگاه کردن به او نیز چندش آور بود. موجودات مشمئز کننده دیگر که لشکریان ایرانی نامیده می شدند، وضعی بهتر نداشتند. تصاویر پر بود از سیاه چهرگانی کریه، غول هایی انسان نما و سربازان بی قابلیتی که حتی قادر به کشتن یک مورچه هم نبودند و خود بسان مور و ملخ توسط 300 اسپارتی کشته می شدند. تنها گارد ویژه سلطنتی ایرانیان یا همان Immortal بودند که هیبتی قدرتمند داشتند. از این شخصیت پردازی که بگذریم، تم تکراری در فیلم، نبرد بین آزادی و بردگی است. ایرانیان همگی برده هستند و یونانیان آزاده. ایرانیان آمده اند تا از یونانیان برده بسازند و تنها راه نجات آزادی و آزادگی در جهان پیروزی یونانیان است. توهین و تحقیر و تحمیق ایرانیان از زبان اسپارتی ها هم یکی از موضوعاتی است که مرتب (و گاهی در قالب طنز) تکرار میشود.
ولی نکته اینجاست که با وجود ضعف آشکار داستان، جذابیت های تصویری و نحوه ارائه آن باعث شده که تماشاچی معمولی، متوجه ضعف داستان نشده و با هیجان هر چه تمامتر با اسپارتیها همذاتپنداری کند. لذتی که تماشاچیان خارجی از تماشای کشته شدن باشکوه و خونین دشمنان توسط اسپارتی ها و تکه اندازی آنها برای تحقیر دشمن می بردند (که در یکی دو مورد با کف زدن و تشویق بلند همراه بود) ناخوداگاه برای تماشاچی ایرانی آزار دهنده است. هر چند که تماشاچیها فقط به خاطر دیدن تصاویر باشکوه خشونت لذت میبرند و برایشان تفاوت چندانی نمیکند که آن وحشیهایی که کشته میشوند کجایی هستند. اما اینکه این بار دشمنان ایرانی هستند، دست کم در ناخودآگاه خیلیها تاثیر بدی خواهد گذاشت. به نظر میرسد با سوءاستفادههایی لذیذی که یونانی ها با کمک هالیوودیها در این سالها در فیلمهای تولیدی از فرهنگشان بردهاند، ما تنها نشسته و تماشا کردهایم و به رغم توانمندیهای مناسب سینما، تلویزیون و هنرمندان ایرانی برنامهای برای ساخت اثرهای تاریخی در مورد ایرانیان هزاران سال پیش نداریم و این ضعف موجود فضایی مناسب برای سوءاستفاده معاندان تاریخی با گذشته درخشان ایرانیان شده است. گذشته از این که باید به نقش بسیار ضعیف بخشهای فرهنگی کشور در حمایت و گسترش شاخصهای میراث فرهنگی اشاره کرد، باید دید نقش دستگاههای فرهنگی مانند سازمان ارتباطات اسلامی، وزارت ارشاد اسلامی و سایر دستگاههای فرهنگی برای احقاق و اثبات حقوق ایرانیان چیست و راهکارهای مناسب اطلاع رسانی به مردم جهان پیشبینی شده است. بیشک توانمندی دستگاههای برشمرده از چند صد ایرانی عاشق و وبلاگهای ایران دوست بیشتر است، اما چگونه میشود که تلاش خالص هموطنان ایرانی در داخل و خارج با راهاندازی اعتراضنامه، بمب گوگلی، نوشتن مقالات و راه اندازی سایتهای مشابه برای اطلاعرسانی به مردم جهان بیشتر خودش را در جهان رسانههای امروز نشان میدهد، جای بسی شگفتی است! دو هفته پیش تلویزیون دانمارک برای چهارمین بار در طول مدت کوتاهی به بهانه نداشتن فیلم ایرانی در بخش سینمای ایران خود، فیلم سراسر دروغ و ضد ایرانی «بدون دخترم هرگز» را پخش کرده که با اعتراض نماینده فرهنگی کشورمان چنین توضیح دادهاند: «چون فیلم ایرانی نداریم و توان مالی خرید آن را هم نداریم، این فیلم را پخش میکنیم!»
به جاست بخشهای فرهنگی کشورمان با دقت و البته درایت بیشتری ضمن گسترش محصولات فرهنگی و هنری کشورمان در سراسر جهان بتوانند در برابر چنین حملههای فرهنگی به میراث ایرانیان، اطلاع رسانی مناسبی را به مردم جهان ارایه دهند. به رغم همه تلاش دانشجويان و ايرانيان سراسر جهان تاكنون از سوي مقامات ايراني خبري در خصوص تلاشهاي انجام شده برای جلوگیری از نمايش اين فيلم منتشر نشده است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 0 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
همانطور که قبلا گفتیم کاربرد های منطق فازی در سیستم هایی است که با داده ها و ورودی های مبهم سرو کار دارنداز جمله کاربردهای منطق فازی عبارتند از:
دوربین های فیلم برداری: حتما تا به حال تبلیغ نوعی از دوربین های هندی کم را دیدهاید که مزیت آن ها این است که لرزش دست فیلم بردار را حذف می کند . آیا می تونید تصور کنید که این از کاربردهای منطق فازی است. در واقع در اینجا منطق فازی فر آیند مکانیکی فیلم برداری را کنترل میکنه و تشخیص می ده که حرکت ناشی از لرزش دست فیلم برداه یا حرکت شیئ. دستگاه تنظیم سرعت اتومبیل: هیچ میدونین غیر از پدال ترمز اتومبیل میشه بوسیله منطق فازی حرکت اتومبیل را مدیریت کرد ؟بله منطق فازی سرعت وسیله نقلیه با کاهش و افزایش شتاب و همچنین کنترل سوخت و کنترل ترمز سرعت اتومبیل بر روی مقدار ثابتی حفظ میکند. دیگ بخار کشتی: در اینجا منطق فازی میزان دما و فشار و محتویات شیمیایی را کنترل کرده و آنها را در سطح قابل اعتمادی قرار میدهد. دستگاه تهویه مطبوع: در اینجا دستگاه طوری تنظیم شده تا به تدریج دمای اتاق به دمای مورد نظر شما برسه. ماشین لباسشویی: چرخه شستشو با امتحان کردن اندازه لباسها و مقدار پودر ٬ماشین را بهینه میکنه. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385ساعت 19 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
احتمال فازی در پرداختن به این موضوع، این فرض را در نظر میگیرم که دوستان به تعاریف ابتدایی در نظریه احتمالات همانند امید ریاضی، احتمال یک پیشامد، تابع چگالی احتمال و ... آشنایی لازم را دارند. بحث خود را با یک نگاه شهودی به احتمال فازی آغاز میکنم: در نظریه احتمال غیرفازی، برای بدست آوردن احتمال رخدادن یک پیشامد -همان (P(A -آزمایشی تصادفی انجام میدهیم که عبارتست از: یک انتخاب تصادفی از یک فضای نمونه... (مثلاً در پرتاب یک تاس پیشامدهای ۱ و ۲ و .. و ۶ بطور یکسان و قطعی عضو فضای نمونه ما هستند و یا مثلاً پیشامدهای ۷ و ۸ و ... بطور قطعی و یکسان عضو فضای ما نیستند. بنابراین در احتمال فازی، تعبیر زیبایی برای (P(A بدست میآید که عبارتست از انتظار ما از اینکه آن عضوی که به تصادف انتخاب شده است تا چه حد دارای ویژگی آن فضای نمونهای است. (به بیان فازی، درجه عضویتش در آن مجموعه چند است؟) اگر در وهله اول بخواهم به بیان شباهت ها و اشتراکات نظریه فازی و نظریه احتمال بپردازم باید بگویم که : «هم نظریه فازی و هم نظریه احتمال، برای بررسی پدیدههایی به کار میروند که شامل عدم قطعیت و نبود اطمینان در مورد جواب است.» اما... عدم قطعیتی که در نظریه احتمال رخ میدهد، ناشی از عدم قطیعت آماری است و به پیشامدهای تصادفی ارتباط پیدا میکند. مثلاً فکر کنید که اولین نفری هستید که میخواهید آزمایش پرتاب سکه را انجام بدهید. برای شما بدیهی است که نتیجه کار یا شیر است یا خط و با انجام آزمایش به دفعات بسیار زیاد، متوجه میشوید که احتمال هر دو طرف یکسان و ۵۰٪ است. و اما... عدم قطعیتی که در نظریه مجموعههای فازی رخ میدهد، ناشی از عدم قطعیت در قضاوتهای انسانی است. یعنی اینجا دیگر برای ما بدیهی نیست که جواب نهایی ما شیر است یا خط و جواب ما به جای تغییر بین دو مقدار ۰ و ۱ (مثلاً شیر یا خط) در یک بازه به گستردگی [۱و۰] تغییر میکند و میتواند تمام مقادیر موجود در این بازه بسته را بگیرد. مثلاً: یک تپه شن را در نظر بگیرید. به آن یک «کپه شن» میگوییم. یک دانه از آن را برمیداریم و در گوشهای میگذاریم. به آن یک دانه هیچکس «کپه شن» نمیگوید... سپس دانه دیگری برمیداریم و کنار قبلی میگذاریم. باز هم این دو دانه را کسی «کپه شن» خطاب نمیکند... این کار را ادامه می دهیم... نظریه مجموعههای فازی به دلیل تقریب بسیار خوبی که از پدیدههای طبیعی اطراف ما ارائه میکند روزبروز کاربردهای وسیعتری مییابد... در مورد تابع عضويت و درجه عضویت من برای آنکه با خيال آسودهتری بتوانم مطالب فازی را دنبال کنم، تصميم گرفتم تا بطور تقريباً جامع به اين مفاهیم اوليه بپردازم تا همه در مورد آنها دیدگاه مشترک و يکسان داشته باشيم. سپس «احتمال فازی» را دنبال خواهیم کرد... الف) از نگاه تابع مشخصه : وقتی ما با یک مجموعه معمولی سر و کار داریم مثلاً مجموعهی { A={1,2,3,4,5 (که زير مجموعهای از اعداد طبيعی است) برای این مجموعه میتوانیم یک تابع X به اسم تابع نشانگر یا تابع مشخصه (charactristic function) در نظر بگیریم که به اینصورت تعریف می شود: اگر a عضو A باشد آنگاه X(a) =1 این تابع عدد دلخواه a را میگیرد. حالا اگر این عدد عضو مجموعهی A بود به آن عدد ۱ را نسبت میدهد و اگر عضو مجموعه A نبود، عدد ۰ را... مثلاً برای مجموعهی A که در بالا ذکر کردیم: X(9)=0 ولی X(2)=1 بدیهی است که یک مجموعه را میشود با کمک تابع مشخهاش کاملاً معلوم کرد. یعنی اگر من به شما بگویم که مجموعهای دارم که تابع نشانگر آن برای اعداد ۱ و ۶ و ۹ و ۱۳ برابر ۱ است و برای سایر اعداد برابر ۰ است، شما سریعاً متوجه میشوید که منظور من مجموعهای است با اعضای ۱ و ۶ و ۹ و ۱۳ بصورت روبرو : {A={1,6,9,13 حالا تفاوتی که یک مجموعه فازی با مجموعه معمولی دارد اینست که به جای اینکه تابع نشانگر ما اعدادی را که میگیرد فقط به دو عدد صفر و یک نسبت دهد، آنها را به تمام اعداد حقیقیای که در بازه [۱و۰] قرار دارند میتواند نسبت دهد. مثلاً میتواند یک عضو دلخواه را به ¾ نسبت دهد یا به ½ یا به ⅜ و غیره... یعنی دیگر اینجا محدود به دو عدد ۰ و ۱ نیستیم. بلکه دستمان بازتر شده و میتوانیم آن عدد دلخواه را به هریک از اعداد حقیقی که از ۰ تا ۱ هستند نسبت دهیم. ب) از نگاه ویژگیهای مجموعه از سال اول دبیرستان برای مجموعههای معمولی خواندیم که مجموعه گردآیهای از اشیاء مشخص و متمایز است که همه دارای یک صفت معین هستند. در واقع بدلیل آنکه همهی آن اشیاء دارای آن خاصیت و صفت بودهاند آنها را در آن مجموعه قرار دادهایم. و در ضمن برای هر شی دلخواه هم میتوانیم با قطعیت بگوییم که آیا به مجموعه ما تعلق دارد یا خیر؟ (یعنی بررسی میکنیم که آیا آن صفت مشترک در اعضای مجموعه که به خاطر آن این اعضا گردهم آمدهاند را دارد یا نه؟ اگر داشت که در مجموعه هست و اگر نه که نیست. ) مثلاً مجموعه E مجموعه اعداد زوج باشد. برای هر عدد میشود بررسی کرد که آیا زوج است یا خیر و بعد با قطعیت گفت که پس آیا در E میتواند باشد یا نه؟ اما در مجموعه فازی صفت مورد نظر ما که اعضای مجموعه را گرد هم میآورد دیگر مثل قبل، حالت مشخص و معین ندارد. بلکه یک واژه توصیفی است. مثلاً «کوچک بودن»، «بزرگ بودن»، «سرد بودن» و ... این واژهها : این عدد نسبت داده شده را درجه عضویت آن شی در آن مجموعه مینامند. پس یعنی هرچه یک شی درجه عضویتش به ۱ نزدیکتر باشد سردتر است و هرچه درجه عضویتش به ۰ نزدیکتر باشد گرمتر است. يک مثال مهم: مثلاً مجموعه مرجع را به اينصورت در نظر بگيريد: {5و4و3و2و1M={ و فرض کنید که زیر مجموعهای مانند B از M را با صفت «بزرگ بودن» میخواهیم تشکیل بدهیم. همانطور که قبلاً گفتیم میشود یک مجموعه را با تابع مشخصهاش کاملاً معلوم کرد. اینجا هم میتوانیم از «درجه عضویت» کمک بگیریم و اعضای مجموعه B را با کمک میزان عضویت هر یک از اعداد ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ در این مجموعه مشخص کنیم. (یعنی معلوم کنیم که هر عدد تا چه اندازه دارای صفت بزرگ بودن بوده و تا چه حد متعلق به B خواهد بود) برای اینکار میشود درجه عضویت هر عضو را بصورت زیر تعریف کرد: ۰ = (۱)μ ذکر این نکته ضروریست که در مورد درجههای عضویت گفته شده، این اعداد منحصر به فرد نبوده و بر حسب نوع کاربردی که در نظر داریم تعریف میشود (که بحثاش مفصل است!) اما مثلاً اینجا میتوانستیم به عدد ۲ درجه 3/0 و به عدد ۳ درجه 4/0 و ... را نسبت دهیم. اکنون تابع عضویت ضابطهای است که هر عضو را به درجهاش نسبت میدهد. یعنی به جای آنکه برای تکتک اعضا بیاییم درجه عضویت را مشخص کنیم، یک ضابطهای را بنویسیم که هر عضو با قرار گرفتن در آن به درجه عضویتش نسبت داده شود. برای مثال بالا ضابطه این تابع اینگونه است: μ = ( x - 1 ) / 4 نحوه مشخص کردن یک مجموعه فازی: از آنجایی که اعضای یک مجموعه فازی، همه با یک نسبت عضو این مجموعه نیستند لازمست تا در هنگام مشخص کردن این مجموعه، به درجه عضویت اعضا نیز توجه شود. بنابراین یک مجموعه فازی را بدین صورت مشخص میکنند: B = { ( x , μ(x) ) ; x یعنی بصورت زوج مرتبهایی که مولفه اول آن عضو مربوطه و مولفه دوم آن درجه عضویت آن عضو میباشد. به عنوان مثال مجموعه B چنین خواهد بود: B = { ( 1 , 0 ) , ( 2 , 0.25 ) , ( 3 , 0.5 ) , ( 4 , 0.75 ) , ( 5 , 1 ) } به نقل از ریاضیات زیباست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 14 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
چرخش عامل ها چرخاندن عامل ها، بارهاي عاملي و به همين ترتيب معناي آن ها را تغيير مي دهد، اما راه حل هاي مختلف تحليل عاملي از لحاظ رياضي در مقدار واريانسي كه در هر متغير و بنابراين در كل ماتريس تبيين مي كنند معادل هستند. بعلاوه، عامل هاي چرخش يافته، همبستگي هاي اوليه را دقيق تر از راه حل چرخش نيافته بازپديد مي آورد. با وجود اين آشكار است كه عامل هاي چرخش يافته ممكن است هر وضعيتي را در فضاي عاملي اشغال كنند و از اين رو، عملا بي نهايت راه حل وجود دارد. از آنجا كه اين راه حل ها از لحاظ رياضي معادل هستند، هيچ دليل رياضي جهت رجحان يكي بر ديگري وجود ندارد و دقيقا به اين دليل است كه نبايد نتايج حاصل از اولين تلخيص را، با هر روشي كه باشد، به عنوان راه حل نهايي تلقي كرد. از اين رو، لازم است كه چگونگي انتخاب يك راه حل از ميان آرايه اي از چرخشهاي ممكن مورد بحث قرار گيرد. چرخش هاي نموداري. در واقع هنگامي كه تحليل عاملي به تازگي باب شده بود، عامل ها به صورت نموداري چرخش داده مي شدند. اما زماني كه عوامل زيادي در دست است، انجام اين كار فرآيندي خسته كننده و طولاني است. به همين دليل، براي چرخش عامل ها روش هاي تحليل رياضي به وجود آمده و در اين روش ها، محاسبات به وسيله رايانه انجام مي گيرد. چرخش هاي متعامد. در چرخش هاي متعامد عوامل طوري چرخانده مي شوند كه نسبت به هم هميشه يك زاويه قائمه داشته باشند. اين بدان معنا است كه عامل ها ناهمبسته هستند(cos 90=0). همانطور كه كتل (1978) استدلال كرده، در جستجوي عامل هايي كه براي فهم پديده هاي رواني، ابعاد اساسي هستند، بعيد است كه عامل ها ناهمبسته باشند. براي مثال در شخصيت كه تبيين كننده هاي محيطي-ژنتيكي بر آن موثرند، يافتن عامل هاي متعامد بسيار عجيب خواهد بود. چرخش ها متمايل. در چرخش هاي متمايل، محورهاي عاملي مي توانند هر وضعيتي را در فضاي عاملي داشته باشند و علت نامگذاري اين چرخش ها نيز همين مساله است. كسينوس زاويه بين محورهاي عاملي نشان دهنده همبستگي بين آن ها است. چرخش متمايل عامل ها، در مقايسه با چرخش متعامد كه محدوديت ناشي از متعامد بودن وجود دارد، آزادي بيشتري در انتخاب وضعيت عامل ها در فضاي عاملي وجود دارد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 13 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||
|
روش هاي استخراج عامل ها هدف اساسي مرحله استخراج در تحليل عامل اكتشافي مشخص ساختن حداقل تعداد عوامل مشتركي است كه به طور رضايت بخش همبستگي بين متغيرهاي مورد مشاهده را به وجود مي آورند. اگر خطاهاي اندازه گيري و نمونه گيري وجود نداشته باشند و مفروضه عليت عاملي براي داده ها مناسب باشد، تناظر واقعي بين حداقل تعداد عوامل مشترك در ماتريس همبستگي مورد نظر و ترتيب ماتريس همبستگي اصلاح شده وجود خواهد داشت. (اصلاح ماتريس همبستگي مستلزم وارد كردن اشتراكات در قطر اصلي است) يعني، بدون خطاي نمونه گيري و تناسب واقعي بين الگوي عاملي و داده ها مي توان اشتراكات (مقادير واقعي نه برآوردها) را به دست آورد. همچنين نمي توان تعداد عوامل مشترك را از طريق بررسي ترتيب ماتريس همبستگي اصلاح شده به دست آورد. با اين وجود، در هنگام وجود داشتن خطاهاي نمونه گيري "نظريه ترتيب" را نمي توان بر آن متكي ساخت. پس، هدف يافتن ملاكي است كه بتوان با آن تعداد عوامل مشترك را با وجود اين گونه خطاهاي نمونه گيري ارزيابي كرد. ملاك نهايي براي تعيين كمينه تعداد عوامل مشترك به اين صورت فرض مي شود كه عوامل مشترك مي توانند همبستگي هاي مشاهده شده را توليد نمايند. بنابراين، هدف ممكن است به عنوان حل يك مساله آماري دوباره بيان شود كه شامل يافتن ملاكي است كه چه موقع تصميم بگيريم استخراج عوامل مشترك را متوقف سازيم. با پيروي از منطق استاندارد آماري، اين كار مستلزم تعيين تفاوت بين همبستگي هاي توليد شده و همبستگي هاي مشاهده شده است، كه مي توان آن را به تغيير پذيري نمونه گيري نسبت داد. ما با توصيف راهبرد بنيادي كه براي تعدادي از روش هاي استخراج مشترك شروع مي كنيم. اين راهبردها فرض مي كند كه براي باز آفريني همبستگي هاي مشاهده شده حداقل تعدادي عامل مشترك ضرورت دارد. بدين معنا، كه در غياب هر گونه آگاهي و شناخت، با مدل يك عاملي مشترك آغاز مي كنيم. اين فرضيه از طريق به كارگيري برخي ملاك ها براي تعيين تفاوت ناچيز بين مدل مفروض و داده ها ارزيابي مي شود. اگر چنين نباشد، يك مدل با يك عاملي مشترك بيشتر برآورد مي شود و ملاك دوباره به كار گرفته مي شود. اين كار ادامه مي يابد تا هنگامي كه تفاوت به خطاي نمونه گيري قابل نسبت دادن باشد. بايستي خاطر نشان كرد كه محاسبه واقعي الگوريتم ها ممكن نيست، به طور دقيق اين نوع ارزيابي متوالي را برآورده سازد، ليكن اصل استخراج نخستين K عامل اغلب كوواريانس هاي مشاهده شده باقيمانده معتبر را تبيين مي كند. هر چند اين راهبرد بنيادين خطي و مستقيم است، كاربرد آن مي تواند اشكال بيشماري داشته باشد چون ملاك هاي بسياري براي بيشينه سازي تناسب (يا به حداقل رسانيدن تفاوت) وجود دارد. دو نوع راه حل اصلي وجود دارد كه مدل هاي عامل مشترك به طور يقين از آن ها پيروي مي نمايند. ما آن ها را اين چنين توصيف مي كنيم: 1- روش درست نمايي بيشينه (لاولي و ماكس ول، 1971، يوريسكوگ، 1967، يوريسكوگ ولاولي، 1968) كه متغيرهاي آن عامل يابي متعارف است (راو،1955) و روش هاي مبتني بر بيشينه سازي دترمينال ها در يك ماتريس همبستگي تفكيكي مازاد است (بروني، 1968) 2- روش كمترين مجذورات است كه متغيرهاي عامل يابي محور اصلي و اشتراكات چرخش آزمايشي (تامسون، 1934) و مازاد كمينه ها را شامل مي شود (به هارمن، 1976، نگاه كنيد) 3- افزون بر اين، سه نوع اصلي ديگر روش هاي استخراج عبارتند از: (1) عامل يابي آلفا (كيزرو گافري، 1965)، (2) تحليل وارونه (گاتمن، 1953، هريس، 1962)، و (3) تحليل مولفه اصلي (هتلينگ، 1933). تحليل عاملي را نيز بر حسب نمونه يا جامعه بودن آزمودني ها و متغيرها به دو دسته ي توصيفي و استنباطي تقسيم مي كنند. جدول زير انواع تكنيك هاي استخراج عامل ها را بر حسب اكتشافي – تاييدي و توصيفي – استنباطي نشان مي دهد.
* Linear Structural Relationships |
||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 13 توسط مهدی
|
|
||||||||||||||
|
|
|
|
|
تحلیل عاملی تحليل عاملي اصطلاحي است كلي براي تعدادي از تكنيك هاي رياضي و آماري مختلف اما مرتبط با هم به منظور تحقيق درباره ماهيت روابط بين متغيرهاي يك مجموعه معين. مساله اساسي تعيين اين مطلب است كه آيا يك مجموعه متغير را مي توان برحسب تعدادي از «ابعاد» يا «عامل هاي» كوچكتري نسبت به تعداد متغيرها توصيف نمود و هر يك از ابعاد ( عامل ها ) معرف چه صفت يا ويژگي است. نخستين كار درباره تحليل عاملي توسط چارلز اسپيرمن (1940) صورت گرفت، كه به گونه كلي « پدر» اين روش شناخته شده است. بعد از او كارل پيرسن (1901)، روش «محورهاي اصلي» را پيشنهاد كرد و هتلينگ (1933) آن را به گونه كاملتري توسعه داد بسياري از كارهاي نخستين در تحليل عاملي، يعني در طول سال هاي 1900 تا 1930، به كاربرد مدل اسپيرمن در بسياري از مسايل عملي و بررسي شرايط مناسب براي استفاده از آن مدل اختصاص يافته است. در طول اين دوره، علاوه بر خود اسپيرمن، دانشمندان ديگري مانند سيريل برت، كارل هليزينگر، ترومن كلي، كارل پيرسن و گادفري تامسون، كمك هاي شاياني به ادبيات تحليل عاملي كرده اند. در اوايل سال 1930، آشكار شد كه مدل تك عاملي عمومي اسپيرمن براي توصيف روابط بين متغيرهاي يك مجموعه هميشه كافي نيست. ترستون احتمالا برجسته ترين تحليلگر عاملي نوين بوده و نفوذ قابل ملاحظه اي در توسعه اين روش از سال هاي 1930 تا كنون داشته است. مسئوليت توسعه روش «سانتروئيد» با اوست كه در مقياس گسترده اي قبل از ظهور كامپيوترهاي پر سرعت به كار رفته است. او همچنين مسئول مفهوم ساختار ساده است كه توسط بيشتر تحليلگران به عنوان معرف يك راه حل تحليل عاملي ايده آل در نظر گرفته شده است. كارهاي اوليه در تحليل عاملي كه توسط دانشمندان ياد شده انجام گرفته ، بيشتر توجيه نظري دارد، هر چند هيچ يك از آن ها آماده براي آزمون هاي آماري فرضيه هاي خاص درباره ساختارهاي عاملي مجموعه هاي معيني از متغيرها نبوده است. اما، وقتي كامپيوترهاي پر سرعت در اختيار قرار گرفت در اواسط تا اواخر سال هاي 1950، حركتي از تئوري گرائي به سوي آنچه تحليل عاملي اكتشافي ناميده مي شود، به وجود آمد. اين حركت به گونه آشكار از طريق تئوري عامل مشترك ترستون تشويق، و از طريق فرمول بندي عمومي هتلينگ (1993)، دربار | ||